دلنوشته هاي دختري از جنس باد...

کمبود...؟؟!
نویسنده : ستاره - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٠
 

کمبود خواب...

با یک روز مرخصی حل میشود...

کمبود وقت...

با مدیریت زمان حل میشود...

حال که نیستی...

با کمبود دست هایت چه کنم...؟؟


 
 
عکس تو...
نویسنده : ستاره - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٠
 

تیک...

مثل عکاسی ماهر نگاهت میکنم...

از نزدیکترین زاویه ممکن...

و سرت را دقیقا" روبه رویم نگه میدارم...

خورشید را روی صورتت پخش میکنم...

و در ذهنم...

از امروز تو عکس میگیرم...

برای روزهایی که نیستی...!

 


 
 
نامه هایم...
نویسنده : ستاره - ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٠
 

کاش میدانستی...

برای  تو نامه نوشتن و پست نکردن...

چقدر اشک می برد...!

این همیشه نبودنت و با من بودنت...

قصه ی قشنگی ست...!


 
 
خود کشی...
نویسنده : ستاره - ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٠
 

 

و جایی می رسد که آدم 

 دســـــــت به خودکشـــــــی می زند ... 

نه اینــــکه یک تیـــــــغ بردارد رگـــــش را بزند 

نـــــه !

قیــــدِ احساســــش را می زنـــــد..!

...


 
 
 
نویسنده : ستاره - ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٠
 

روزها پـــر و خــالی می‌شــوند
مثــل فنجـــان‌های چـــای در کافــــه های بعـــــدازظهر
امـــا . . .
هیـــچ اتفـــاق خاصـــی نمی‌افتد
این که مثــلا تــــو
ناگــــهان
آن ســـوی میز نشـــــسته باشی...!!

 




 
 
خو گرفتم...
نویسنده : ستاره - ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٠
 

اینکه باید فراموشت می کردم را هم...

فراموش کردم!!

تو تکراری ترین حضور در روزگار منی...

و من عجیب...

به آغوش تو...

از آنسوی فاصله ها...

خو گرفته ام...!!!